مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
1325
طب اكبرى ( فارسى )
ابزار جراحى طب سنتى . مبهّى : داروى تحريككنندهء قوهء شهوت جنسى و زيادكنندهء مادهء آنكه منى و بادهاى غليظ نعوظآور باشند ؛ مانند بهمنين و بوزيدان . مجحمهء نارى : در نفحهء طحال . مجمر : منقل . مجمر : منقل كه در آن زغال افروزند . محمّر : يعنى سرخكننده . دارويى كه به قوت گرمى و جذب خود عضو را گرم مىكند و آنچه از خون كه به آن متصل است را به سوى عضو جذب كرده و بدان سبب ظاهر عضو را سرخ مىكند ؛ مانند خردل ، انجير و فودنج . مدمّل : در جراحت . مدمّل : يعنى بهبودى دهندهء زخمها . دارويى كه خشك مىكند رطوبى را كه در ميان اجزاى جراحت وجود دارد و آن را غليظ و لزج مىكند تا التيام ايجاد شود ؛ مانند دم الاخوين ، صبر ، كتيرا و صمغ عربى . مدّه : همان قيح است كه به معنى رطوبت سفيد و لزجى است كه در جراحات وقتى به نضج برسند جمع مىشود . و برخى گفتهاند اگر صورت خلطيه در اين رطوبت موجود باشد ، « قيح » و گرنه « مدّه » نام دارد . مراق : در ماليخوليا . مرخى : يعنى سستكننده . دارويى را گويند كه به قوت حرارت و رطوبت خود قوام اعضاى كثيف را نرم و مسام آن را وسيع كرده كه به سهولت و آسانى فضولات حبس شده در زير آنها را دفع كند ؛ مانند ضماد شبت و بزر كتان . مروحه : بادبزن . مزلق : يعنى لغزانندهء فضول و اخلاط . دارويى را مىنامند كه به قوت نرم كنندگى و رطوبت لغزانندهيى كه دارد سطح عضو را نرم مىكند به گونهيى كه آنچه در عضو حبس شده را بلغزاند و دفع كند ؛ مانند آلو بخارا . مستنقعات : در صداع شمّى . مسكه : همان روغن تازهء نمك نزده را گويند كه از كرهء حيوانات گيرند . منّه : قسمت انتهايى فك پائين در نزديكى گوش . مسهل : دارويى است كه رطوبات را از عروق و ساير اعضاء به سوى امعاء و ردهها تحريك مىكند . مشوى : كباب . مصفات : استخوانى نرم و متخلخل است كه در آن سوراخهاى معوّج و پيچدار